تبليغاتX
یه جای دنجـــ واسه عکسامـــــ . . - !

/




.    .    .  



/

پ : زمان عکس : روز بعد از نقد استاد بردبار در نمایشگاه بچه های استاد علایی . .

+ تاریخ | 91/02/17ساعت | 4 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


/





عکس تایید شده از استاد گیلانی فر :)


چه خوبه آدم استاد های به معنای  واقعی استاد  داشته باشه . .

+ تاریخ | 91/02/17ساعت | 4 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


/


دوس دارم صدای ماهی ها رو بشنوم !


.

+ تاریخ | 91/02/17ساعت | 4 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


/


/



'از مجموعه ی "پرسه های من در خابگاه"




پ:خوبه دوربینم هس! گاهی خابگاه به شدت مرگ خفقان دارد!

+ تاریخ | 91/02/17ساعت | 4 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |

بهــــــــــــار

.

.





+ به افتخار  مجله ی سرزمین من عکس های بی ادیت  :)

+ تاریخ | 91/02/02ساعت | 0 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


.


.








خانه سالمندان... و انسان دوباره به نوزادی بر میگردد ....


+این خانوم بهم میگفت سحر! :) شاید دوروحم در یک جسم !

+ تاریخ | 91/02/02ساعت | 0 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |

بهار فصلی عوضی

و
غروب های مشهد خر است
.
.!

جاذبه ی عجیب سر بعد از خوردن چندین آنتی هیستامین!

تا آخر شک .. تا اول انصراف ...


ادامه مطلب
+ تاریخ | 91/01/28ساعت | 12 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../







+ تاریخ | 91/01/15ساعت | 4 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |

/


فضا
حوا
دیوار
تاقچه ها
آدم های این خانه چیزی جز گل  نبود :)

/

+ تاریخ | 91/01/15ساعت | 4 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |

/

/



یه شب مدام خواب میدیم ماهی شدم
یهو پا شدم و خودمو توی آب دیدم !


ادامه مطلب
+ تاریخ | 91/01/15ساعت | 3 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


/




بال هایش را بـــاز  و باد رقصش میداد
من به این فکر انداخت که کجاس بال هام!


..
کلاغ موجودیست باشعور ! :)

+ تاریخ | 91/01/15ساعت | 3 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


/




سکوت و سکون خانه
فغانی را دارد . .


/

+ تاریخ | 91/01/10ساعت | 8 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


/


تو پـــــــرواز کن اوج بـگــــیر

من همین پایـــــین از نظاره ات مستم

:) . .

+ تاریخ | 91/01/10ساعت | 5 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |




.
جنگل از من رد میشد . .

/

+ تاریخ | 91/01/10ساعت | 0 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


بر سر آنم که گر ز دست بر آید

دست به کاری زنم غصه سر آید
.
 .
   .


ادامه مطلب
+ تاریخ | 91/01/05ساعت | 1 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |



/





. . .



/

+ تاریخ | 90/12/05ساعت | 0 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |

/



آغا چرا به این طفلکی ها میگین موسی کو تقی ؟
شاید ماده بود ;)
من اسمش رو میگم : معصومه کو تقی ؟:D

/

+ تاریخ | 90/12/04ساعت | 11 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


/


یک روز از خواب پا میشی میبینی رفتی از دنیا

خونت و مثه یادت هم گل گرفتن ..

/

+ تاریخ | 90/12/04ساعت | 10 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


/





شمعدانی ها دوست داشتنی اند . .

/

+ تاریخ | 90/12/04ساعت | 10 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


/


/
شوق کودکی :)




/



 سه نسل ..


/

+ تاریخ | 90/12/04ساعت | 10 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


/

/


/








دیوار ها . .

/

+ تاریخ | 90/12/04ساعت | 10 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |




[جرم ؟
جنایت ؟
خون ؟
نه نه
این صحنه ی جرم وقتی شیشه ی مربا شکسته
دستِ دیگه یهو بیگیر میشه ;)
.


+ تاریخ | 90/12/04ساعت | 10 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


/


مردمان پایین شهر خانه هایشان هم
مثه دل هاشان سادست . .

.

+ تاریخ | 90/12/04ساعت | 10 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


/





کی از خواب کودکی بیدار شدیم ؟؟

/


+ تاریخ | 90/12/04ساعت | 10 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |


زمین گرده به والله
..
تا نفس راحت میکشی که خب نقطه تح خط شد
دوباره میبینی سر خطی و دوباره شروع . .

.

انرژی و حس و حال
معکوس ثانیه ها راه میره



درد مارا نیس درمان
الغیاث
هجر ما را نیس پایان
الغیاث


آغا زمین داره محترمانه انسان ها رو شوت میکنه ها

گویا داریم باز به عصریخبندون نزدیک میشیم


///

لطفن


اول هفته را به آخر هفته اش منگنه بزنید
ما را دیگر طاقتی نیس


//
گوید سنگ لعل شود در مقام صبر 
آری شود
و لیک به
خون و جگر

.


+ تاریخ | 90/11/20ساعت | 0 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |

.

+ تاریخ | 90/09/18ساعت | 0 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../




.

زمان به شدت میگذره و انسان گیج وار به ساعت هایی که  گذشت  ساعت ها  را مثه عبور ثانیه به ثانیه نشان میدهد
به داد روی می آورد

.

.

کلا" گذشته و آینده درد هایی رو به یادت میارن که . .
انگار همه یشان در تو زنده اند ..
و نمیشود بالا آوردشان. .

.



پ ن : عکس واسه مسابقه زمان بود ! هه !! وقتی استادم و بچه های با تجربه مقام آوردن وجود من در اون جمع مثه این بود که یهو وارد جمع بشم و انگشت اجازمو بالا ببرم و سوال کنم : ببخشید عشق درد داره ؟

+ تاریخ | 90/09/09ساعت | 0 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |

.

.

.

کمی شُک آوره شاید این عکس
و شما به دنبال یک حس ارتباط یا به نوعی بر انگیختن حال خود را با دیدن عکس به دنبال دارید
و اگر این ارتباط با درون و حس شما ایجاد نشود
به یقین صفحه را میبندید و زیر لب می گویید این عکس خوب نیس
/
/
من جسارتن  خودم به دید شما جهت میدهم :
 

امکان داره با دیدن این عکس دچار سردرگمی و به تمام زوایا و تمامیت تصویر چندین بار با چشم خود عکس را مرور کنید
و بعد به توده ی عجیب وسط عکس خیره شوید و حس تهوع و چندش وار بودن حس کنید
و بعد از آن به اطرافش نگاه میکنید و متوجه آن میشوید این سر و گردن و شانه های یک زن است


این یک گیره ی موی آویخته شده به یک مو ی یک زن امروزیست که این روزها مــد شده ...


مــــــن  :  شکل مغز انسان را در این گیره ی مو دیدم
که مغز انسان به بیرون از جسمش فرار کرده
و اوایل انگار از دادَش می گوید من  درون آدم ها هستم و من را در برون و جسم نیابید .. ولی میبینه که کسی اون نمیفهمه به بیرون از جسم میاد ..

به عبارتی:  از جهت نگاه امروز وارانیه ی ما . . . مدام  درگیر این هستیم که تمام وجودیت یک فرد در جسم اوست
و یکخرده خیلی دغدغه ی ذهنیم اینه که تکلیف روح و چیزی که 99 درصد وجودیت انسان را تشکیل میدهد
چه میشود و امروزه جایگاه آن در ما کجاس  .
>
>
>
پ ن : عذر خاهی میکنم اگر چرند و پرند گفتم ... من این روز ها باید درگیر کتاب های ارتباطات و افکار عموم و نشانه شناسی و فلسفه در عکاسی باشم و این مطالب گویا در من حس جسارت در توضیح عکس رو ایجاد کرده
>
>>
پ ن 2: دوم آذر رو در تاریخ خیلی دوست دارم ... چون سال گرد ازدواج سیستر جانانم هس و
زاد روز تولد دختر عموی نازنین وارم ... که وجودشان در زندگی من خیلی تاثیر گذار بوده تا به امروز :)
/
/پ ن 3: از اطرافیانم واسه خاموش بودن گوشیم و در دسترس دیدار نبودنم عذر میخام .... به شدت احتیاج به آرام گرفتن فکر دچار هسم ..


مرسی از وجود یکان یکان شما هایی که به وبلاگم میاین .

+ تاریخ | 90/09/02ساعت | 0 قبل از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |

 

/



.

.

من پشت پنجر ه ی اتاقم  چشم به راه  قاصدک میمانم . . .
.
.



حال نوشت : تا تصمیم میگیری ... هرچی شک و دودلی  و هرچیزی که نــــباید پیش میاد 
!! مارا چه میشود ...

+ تاریخ | 90/08/29ساعت | 8 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../ |

..
 کوچ

:)

مدتی این مکان بدون اکسیژن برای تنفس هست ..


ادامه مطلب
+ تاریخ | 90/08/18ساعت | 1 بعد از ظهر نویسنده | ..ه.ا.ل.ه../